تبلیغات
مهدویت - مهدویت و فرقه‏هاى انحرافى فرقه شیخیه
 

 
مهدویت و فرقه‏هاى انحرافى فرقه شیخیه
مكتب شیخیّه (كشفیه - پایین سری) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به ((شیخ احمد احسایی)) (1166 - 1241 ق) پدید آمد. مكتبی كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید؛ بلكه باعث به وجود آمدن تحولات بسیار دینی و اجتماعی و حتی نظامی در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید. شیخ احمد احسایی، گرچه در حوزه‏های علوم دینی حضور داشت؛ اما كمتر به درس اساتید حاضر می‏شد و مدعی بود كه در فراگیری علوم، شاگرد كسی نبوده و تنها آنچه را می‏داند از راه خواب به دست آورده است

مكتب شیخیّه (كشفیه - پایین سری) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به ((شیخ احمد احسایی)) (1166 - 1241 ق) پدید آمد. مكتبی كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید؛ بلكه باعث به وجود آمدن تحولات بسیار دینی و اجتماعی و حتی نظامی در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید. شیخ احمد احسایی، گرچه در حوزه‏های علوم دینی حضور داشت؛ اما كمتر به درس اساتید حاضر می‏شد و مدعی بود كه در فراگیری علوم، شاگرد كسی نبوده و تنها آنچه را می‏داند از راه خواب به دست آورده است

مقدمه‏
مكتب شیخیّه (كشفیه - پایین سری) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به ((شیخ احمد احسایی)) (1166 - 1241 ق) پدید آمد. مكتبی كه نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید؛ بلكه باعث به وجود آمدن تحولات بسیار دینی و اجتماعی و حتی نظامی در كشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید.
شیخ احمد احسایی، گرچه در حوزه‏های علوم دینی حضور داشت؛ اما كمتر به درس اساتید حاضر می‏شد و مدعی بود كه در فراگیری علوم، شاگرد كسی نبوده و تنها آنچه را می‏داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نیز این ادعا را درباره استاد خود تصدیق می‏كردند.(1) این نكته به رغم آن كه حكایت از نوعی بلوغ و رشد فكری دارد، می‏تواند نشانگر نقطه ضعفی نیز باشد؛ زیرا برخی از علوم و معارف، چیزی نیستند كه در قالب الفاظ و مفاهیم قرار گرفته و هر كسی بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان همیشه تذكر داده‏اند كه خواندن این درس‏ها، بدون استاد موجب زحمت برای خود و دیگران می‏گردد. پیروان شیخیه، چنان در حق شیخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده‏اند: ((شیخ خدمت حضرت حجّت(عج) رسیده است.(2) این در حالی است كه حتی برخی از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفیر شیخ احمد، حكم داده‏اند.

بدن هور قلیایی‏
یكی از مهم‏ترین اندیشه‏های شیخ احمد احسایی ((بدن هُور قِلیایی)) است كه این بدن در شهر ((جابُلقا و جابُرسا)) قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه سه مسأله مهم دینی و عمیق فلسفی را تحلیل نموده است؛ یعنی، معراج جسمانی رسول خدا(ص)، حیات امام زمان(ع) در طول بیش از ده قرن و معاد جسمانی را با این عقیده تفسیر كرده و هر سه را از یك باب می‏داند. او نه تنها زمین محشر را ((هور قلیایی)) می‏داند؛(3) بلكه معتقد است كه امام زمان(ع) نیز با بدنی غیر عنصری و تنها هور قلیایی و در شهر ((جابلقا و جابرسا)) زندگی می‏كند. برای روشن شدن بحث لازم است در ابتدا این واژگان نامأنوس و مأخذ آنها را توضیح دهیم؛ سپس دیدگاه شیخیه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسی آن بپردازیم.

واژه‏شناسی‏
عبدالكریم صفی پور می‏گوید: ((جابلص (بفتح باء و لام یا به سكون لام) شهری است به مغرب و لیس و راءه انسیّ، و جابلق شهری است به مشرق برادر جابلص)).(4)
اما وی اشاره‏ای به هورقلیا ننموده است. در پاورقی برهان قاطع آمده است: ((هورقلیا ظاهراً از كلمه عبری ((هبل)) به معنای هوای گرم، تنفس و بخار و ((قرنئیم)) به معنای درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معنای تشعشع بخار است)).(5) خلف تبریزی گوید: ((جابلسا (بضم بای ابجد و سكون لام و سین بی نقطه بألف كشیده) نام شهری است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‏اند. برخی به جای ((لام))، رای قرشت آورده گویند شهری است به طرف مغرب؛ لیكن در عالم مثال، چنان كه گفته‏اند: ((جابلقا و جابرسا و همامدینتان فی عالم المثل)) و به اعتقاد محققان ((منزل آخر سالك است در سعی وصول قید به اطلاق و مركز به محیط)).(6) و سپس گوید ((جابلقا)) منزل اول سالك باشد.
شیخ احمد احسایی معتقد است كه ((هورقلیایی))، لغتی سریانی و از زبان صابئین گرفته شده است.(7)
به احتمال قوی، شیخ احمد سه واژه ((هورقلیایی))، ((جابلقا)) و ((جابرسا)) را از شیخ اشراق گرفته باشد(8) البته این كلمات در بعضی از روایات نیز به كار رفته است و شیخ احمد - كه گرایش اخباری گری داشته و برخی از اصطلاحات فلسفی را مطالعه كرده بود - به تلفیق و تركیب آنها پرداخت. او از اندیشه‏های باطنی مذهب اسماعیلیه نیز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب ((كشفیه)) را بنا نهاد. در مذهب اسماعیلیه و حتی اندیشه‏های مسیح نیز نوعی گرایش به ((جسم لطیف)) یا ((جسم پاك)) و... وجود دارد؛ مثلاً ((هانری كربن)) معتقد است: ((ارض ملكوت هورقلیا، ارض نورانی آیین مانوی در عالم ملموس اما ورای حسّ است و با عضوی كه خاص چنین ادراكی باشد، شناخته می‏شود. و به نوعی از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسی متأثر است)).(9)
ظاهراً اولین كسی كه اصطلاح ((عالم هورقلیایی)) را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردی است.
وی در فلسفه اشراق (در بحث از ((احوال سالكین))) پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلّقه، می‏گوید: ((آنچه ذكر شد احكام اقلیم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلیای شگفت در آن قرار دارد)).(10)
در ((مطارحات)) آمده است: ((جمیع سالكان از امم انبیای سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده و گفته‏اند كه این اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نیست؛ بلكه در مقام هورقلیا است كه از بلاد افلاك عالم مثالی است)).(11) در این عبارت بین دو شهر ((جابلقا و جابرصا))، با عالم ((هورقلیا)) تفاوت گذاشته شده و مقامی بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. ((شهر زوری)) نیز همین گونه ادعا كرده است.(12)
مقصود از آن كه ((هورقلیا)) را اقلیم هشتم شمرده‏اند، این است كه تمام عالم جسمانی، به هفت اقلیم تقسیم می‏شود و عالمی كه مقدار داشته و خارج از این عالم باشد، اقلیم هشتم است. خود آن اقلیم نیز، به هفت اقلیم قابل تقسیم است؛ اما چون آگاهی و دانش ما از آن اقلیم اندك است، آن را تنها یك اقلیم قرار داده‏اند.(13)
قطب الدین شیرازی، تفاوت جابلقا و جابرسا را این گونه بیان می‏كند: ((جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهای عالم ((عناصر مثل)) است و هورقلیا از جنس ((افلاك مُثُل)) است. پس هورقلیا بالاتر است)). پس از آن می‏گوید: ((این نام‏ها را رسول خدا(ص) بیان كرده است و هیچ كس حتی انبیا و اولیا(ع) با بدن عنصری، نمی‏توانند وارد این عالم شوند)).(14)
عارف بزرگ محمد لاهیجی در شرح این بیت شبستری كه:
بیا بنما كه جابلقا كدام است‏
جهان شهر جابلسا كدام است‏
گفته است: ((در قصص و تواریخ مذكور است كه جابلقا شهری است در غایت بزرگی در مشرق، و جابلسا نیز شهری است به غایت بزرگ و عظیم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تأویل در این باب سخنان بسیار گفته‏اند. و آنچه بر خاطر این فقیر قرار گرفته، بی تقلید غیری به طریق اشاره دو چیز است: یكی آن كه جابلقا عالم مثالی است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است میان غیب و شهادت، و مشتمل است بر صور عالم. پس هر آینه شهری باشد در غایت بزرگی، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت ((نشأه دنیویه)) در آن جا باشند و صور جمیع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سیئه كه در نشأه دنیا كسب كرده‏اند - چنانچه در احادیث و آیات وارد است - در آن جا باشند. و این برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آینه شهری است در غایت بزرگی و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفایند؛ زیرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق ردیّه - كه در نشأه دنیویه كسب كرده‏اند - بیشتر آن است كه مصوّر به صور مظلمه باشند. و اكثر خلایق را تصور آن است كه این هر دو برزخ یكی است. فامّا باید دانست كه برزخی كه بعد از مفارقت نشأه دنیا، ارواح در آن خواهند بود، غیر از برزخی است كه میان ارواح مجرده و اجسام واقع است؛ زیرا كه مراتب تنزّلات وجود و معارج او ((دوری)) است؛ چون اتصال نقطه اخیر به نقطه اول، جز در حركت دوری متصوّر نیست.
و آن برزخی كه قبل از نشأه دنیوی است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبت با نشأه دنیا اوّلیت است و آن برزخی كه بعد از نشأه دنیویه است، از مراتب معارج است و او را نسبت با نشأه دنیوی آخریت است... و معنای دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهیه - كه مجمع البحرین وجوب و امكان است - باشد كه صور اعیان جمیع اشیاء از مراتب كلیّه و جزویه و لطایف و كثایف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محیط است ((بما كان و ما یكون))، و در مشرق است؛ زیرا كه در یلی مرتبه ذات است و فاصله بینهما نیست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعیان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته‏اند و شهر جابلسا نشأه انسانی است كه مجلای جمیع حقایق اسمای الهیه و حقایق كونیه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعیّن انسانی غروب نموده و در صورت او مخفی گشته است.(15)
با توجّه به آنچه گذشت، روشن می‏شود كه مراد از عالم ((هورقلیایی))، همان عالم مثال است و چون ((عالم مثال)) بر دو قسم اول و آخر است، گفته‏اند: این عالم دارای دو شهر جابلقا و جابرسا است. عالم مثال یا خیال منفصل یا برزخ بین عالم عقول و عالم ماده، چیزی است كه عارفان و فیلسوفان اشراق به آن معتقداند و فلاسفه مشّاء آن را نپذیرفته‏اند.
اشراقیان، عالم عقول مجرده را ((انوار قاهره)) گویند، و عالم مثال را ((انوار مدبره)) می‏نامند، و عالم اجسام و مادیات را ((برزخ))، ((ظلمت)) یا ((میت)) می‏نامند.
عالم مثال دارای دو مرحله است:
اول مثال در قوس نزول كه بین غیب مطلق و شهادت مطلق قرار دارد. این عالم را برزخ قبل از دنیا می‏نامند و به وسیله قاعده امكان اشرف، اثبات می‏گردد. این مثال را ((جابلقا)) گویند.
دوم مثال در قوس صعود است كه بین دنیا و آخرت قرار دارد و ((كما بدأكم تعودون)) و پس از افول و غروب نفس ناطقه از این بدن ظلمانی، نفس وارد عالم برزخ شده و از آن جا به قیامت كبری می‏رود. این مثال را ((جابرسا)) گویند.(16)
در برزخ اول، صورت‏هایی كه وجود دارند، با قلم اول تعیین شده و مصداق ((السعید سعید فی بطن امه)) می‏باشند. این صور تقدیرات و مقدراتی است كه ((قلم این جا برسید سر بشكست)). و در برزخ دوم صورت‏هایی كه وجود دارند، صور اعمال و نتایج اخلاق و افعال انسانی است.
صورت‏هایی كه در برزخ اول وجود دارند، از غیب به شهادت می‏رسند و صورت‏هایی كه در برزخ دوم هستند، از شهادت به غیب و از دنیا به آخرت رفته و تنها در قیامت كبری ظهور و بروز می‏یابند.
مكاشفات عارفان نیز به برزخ اول تعلّق می‏گیرد؛ نه به برزخ دوم. و لذا خواجه عبدالله می‏گوید: ((مردم از روز آخر می‏ترسند و من از روز اول)).
اما احتمال آن كه مراد از ((جابلقا)) عالم اعیان ثابته و محلّ صور مرتسمه در ذات و مجمع البحرین وجوب و امكان باشد و جابلسا به معنای حضرت كون جامع (انسان) باشد، بسیار بعید است و با احكامی كه درباره این دو شهر گفته شده، سازگاری ندارد.

دیدگاه شیخیه درباره حیات حضرت مهدی(عج)
اكنون كه مراد و مقصود از ((عالم هورقلیا)) روشن گردید، به نقل و بررسی دیدگاه شیخیه در مورد كیفیت حیات و بقای حضرت مهدی(ع) می‏پردازیم:
شیخ احمد احسایی، امام زمان(ع) را زنده و در عالم هورقلیا می‏داند. وی می‏گوید: ((هورقلیا ملك آخر است كه دارای دو شهر جابرسا - كه در مغرب قرار دارد - و جابلقا - كه در مشرق واقع است - می‏باشد. پس حضرت قائم(ع) در دنیا در عالم مثال نیست؛ اما تصرفش به گونه‏ای است كه به صورت هیكل عنصری می‏باشد و با مثالش در مثال، و با جسدش در اجساد، و با جسمش در اجسام، و با نفس خود در نفوس، و با روحش در ارواح است)).(17)
امام زمان(ع)، هنگام غیبت در عالم هورقلیا است و هرگاه بخواهد به ((اقالیم سبعه)) تشریف بیاورد، صورتی از صورت‏های اهل این اقالیم را می‏پوشد و كسی او را نمی‏شناسد. جسم و زمان و مكان ایشان لطیف‏تر از عالم اجسام بوده و از عالم  مثال است.(18)
او در جواب ملا محمد حسین اناری - كه از لفظ هورقلیا سؤال كرده بود - گفت: ((هورقلیا به معنای ملك دیگر است كه حدّ وسط بین عالم دنیا و ملكوت بوده و در اقلیم هشتم قرار دارد. و دارای افلاك و كواكبی مخصوص به خود است كه به آنها جابلقا و جابرصا می‏گویند)).(19)
سید كاظم رشتی، مهم‏ترین شاگرد شیخ احمد نیز گفته است: ((جابلقا و جابرسا در سفر اول - كه سفر از خلق به حق است - قرار دارد. این سفر (بلكه این شهر)، دارای محلّه‏های متعددی است كه محله نوزدهم آن ((حظیرة القدس)) و محل پرندگان سبز و صور مثالیه است. جابلقا و جابرسا دو محلّه از این شهر می‏باشند كه هر كدام از آنها دارای هفتاد هزار درب است و در كنار هر دری هفتاد هزار امت وجود دارد كه به هفتاد هزار زبان با یكدیگر صحبت می‏كنند و هر زبانی با زبان دیگر هیچ مشابهتی ندارد)).(20)
شیخیه معتقدند ما باید بین جسم و جسد فرق بگذاریم؛ اما جسم بر چهار قسم است:
1. جسم عنصری معروف؛
2. جسم فلكی افلاك؛
3. جسم برزخی كه ماده ندارد؛ اما طول و عرض و عمق دارد. این‏جسم، جسم مثالی و هورقلیایی است كه حضرت مهدی(ع) به نظرآنان با این جسم زندگی می‏كند؛
4. جسم مجرد مفارق.
در عبارت بالا اشكال واضحی وجود دارد و آن این كه مجرد مفارق، جسم ندارد و جمع كردن بین ((جسم مجرد مفارق)) اجتماع نقیضین است، و این همان اندیشه نادرستی است كه برخی از اخباریان و محدثان شیعه نیز تمام ماسوی الله را مادی می‏دانند. برای رهایی از این اشكال، ((حاج محمد كریم خان كرمانی))، به اصلاح عقیده خود دست زده و با حذف قسم چهارم گفته است؛
((نزد ما جسم و جسد بر سه قسم است:
1. جسد اول كه جسد دنیایی است و از عناصر مادون فلك قمر تشكیل شده است؛
2. جسد دوم كه مركب از عناصر هورقلیایی است و در اقلیم هشتم قرار دارد و به‏صورت مستدیر در قبر باقی می‏ماند؛
3. جسد سوم كه مركب از عناصر اخروی است و عناصر آن در غیب عناصر جسد  دوم است؛
4. جسم اول كه روح بخاری است و مثل افلاك لطیف است؛
5. جسم دوم كه روح حیوانی است و از عالم افلاك و هورقلیایی است؛
6. جسم سوم كه روح حیوانی فلكی اخروی است)).(21)
و در جای دیگر گفته است:
((هرانسانی دارای دو جسد و دو جسم است: جسد اول از عناصر اربعه تشكیل شده و سایر موجودات مادی نیز آن را دارند. این عناصر مادی، مانند لباس برای انسان است كه می‏توان آن را از تن در آورد. این جسد چون لذت، درد، طاعت و معصیت ندارد، پس از مرگ متلاشی شده و در قبر باقی می‏ماند.
جسد دوم در غیب اول و از عالم هورقلیایی است كه به صورت ((طینت مستدیره)) در قبر باقی می‏ماند كه جسد دوم است و از اعراض پاك می‏گردد و در قیامت روح به این جسد برمی‏گردد؛ نه به جسد اول. جسد اخروی فساد و خراب شدن ندارد، بر خلاف جسد دنیوی. مرگ مربوط به این بدن است نه آن بدن.
جسم اول صورت برزخی است كه بر نمی‏گردد و مانند چرك لباس است كه جسم اول، وقتی به این دنیا نزول پیدا می‏كند، متحد با این بدن می‏شود.
جسم دوم یا جسم اصلی حامل نفس است و در واقع جسم اول عرض بر جسم دوم است. و آنچه در قیامت می‏آید، جسد دوم و جسم دوم است)).(22)

نقد و بررسی‏
یكم. با توجّه به آنچه گذشت، روشن می‏شود كه شیخ احمد، اصطلاحاتی را از فلسفه اشراق گرفته و بدون آن كه به عمق آنها پی ببرد، آنها را به عنوان مشخصه‏های اصلی آیین و مذهب خود قرار داده است. پیروان مكتب او نیز در توجیه این كلمات، به تناقض گویی مبتلا شده‏اند. این تهافت گویی در كلمات شیخ احمد و رمز و تأویل و باطن گرایی در آنان، باعث شد كه فرزندان او به نام‏های محمد و علی - كه از عالمان و فرهیختگان بودند - به انكار روش پدر و بلكه گاهی استغفار بر او و گاهی به تكفیر او مشغول شوند.(23)
دوّم. تحلیل این بدن هورقلیایی و اعتقاد به حیات امام زمان(ع) با بدن هورقلیایی، در واقع به معنای انكار حیات مادی امام زمان(ع) روی این زمین است؛ زیرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدی(ع) در عالم مثال و برزخ - چه برزخ اول یا برزخ دوم - زندگی می‏كند. آن چنان كه قبر را آنان از عالم هورقلیا می‏دانند - پس آن حضرت حیات با بدن عنصری ندارد و حیات او مثل حیات مردگان، در عالم برزخ است و این با احادیثی كه می‏گویند: ((لولا الحجة لساخت الارض باهلها)) و یا حدیث ((لو لم یبق من عمر الدنیا...))، هیچ سازگاری ندارد. و بلكه دلیل عقلی می‏گوید باید غایت و هدف خداوند از آفرینش انسان زمینی همیشه روی زمین وجود داشته باشد. علاوه بر آن كه اعتقاد به این گونه حیات برای امام زمان(ع)، مثل اعتقاد به حیات تمام مردگان در عالم برزخ است و این عقیده، با عقیده به نفی حیات مادی هیچ منافاتی ندارد.
سوّم. وقتی شیخ احمد، عالم هورقلیا را حدوسط بین دنیا و ملكوت معرفی می‏كند، معلوم می‏شود كه هنوز ایشان معنای عالم ملكوت را - كه همان عالم مثال است - نفهمیده و یا بین ملكوت و جبروت خلط نموده است. و باید از آنان پرسید: آیا بین عالم مادی و عالم مثال نیز برزخی وجود دارد؟!
چهارم. این سخن كه حضرت مهدی(ع) با بدن هورقلیایی زندگی می‏كند، صرفاً یك ادعای بدون دلیل است و هیچ دلیل عقلی یا نقلی بر آن اقامه نشده است.
پنجم. شیخ احمد وقتی به شرح زیارت جامعه كبیره پرداخته است، چون نتوانسته جمله ((ارواحكم فی الارواح و اجسادكم فی الاجساد و...)) را به درستی تحلیل كند، دچار این اشتباهات فاحش گردیده است.
ششم. شیخ احمد احسایی، چون به معنای لذت و الم - كه هر دو نوعی از ادراك هستند - توجه نكرده است و تنها لذت و الم را مادی پنداشته، خواسته است برای آخرت نیز عذاب و نعمت مادی فرض كند؛ از این رو گرفتار بدن هورقلیایی شده تا بتواند مشكل آخرت را حلّ كند. در حالی كه اولاً لذت و الم عقلانی، فوق حسی است و ثانیاً لذت و الم عقلانی اخروی را باید با دلیل عقلی و لذت، و الم حسی را با دلیل نقلی اثبات نمود؛ نه با این ادعاهای واهی و بی دلیل.
هفتم. شیخ احمد، بر اساس یك اصول نادرستی كه در فلسفه پی ریزی كرد (مثل اصالت وجود و ماهیت)، و نفهمیدن برخی دیگر از اصول (مثل معنای تجرد، غیب مطلق، مضاف و شهادت مطلق و مضاف و كیفیت تكامل برزخی) یك بنیان فكری را پی ریزی كرده است و چون قابل دفاع نیست، پیروان او همیشه با این حربه كه سخنان او رمز و كنایه است، و می‏خواهند خود را رهایی بخشند.
هشتم. در قرن سیزدهم، گزاف گویی و به كار بردن واژه‏های نامأنوس و الفاظ مهمل، بسیار رایج بوده و حتی عوام مردم اینها را نشانه علم و دانش می‏پنداشتند و بعید نیست شیخ احمد و نیز سید كاظم رشتی، به جهت خوشایند جاهلان و عوام، به این واژه‏ها و كلمات روی آورده باشند.
نهم. نتیجه سخنان شیخ احمد، پیدایش مذاهب ضالّه بابیت و بهائیت و سرانجام بی‏دینی به اسم آیین پاك به وسیله كسروی بود و این میدان عمل و نتایج اسفبار سخنان شیخیه، خود محك و ملاك خوبی بر ضعف و سستی این سخنان است.


--------------------
پی‏نوشت‏ها:
1) دلیل المتحیرین، ص 22؛ فهرست، ج 1، ص 141؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 590.
2) روضات الجنات، ج 1، ص 91.
3) ارشاد العوام)) ج 2، ص 151.
4) منتهی الارب)) ج 1، ص 156.
5) برهان قاطع)) ج 4، ص 2391.
6) برهان قاطع)) ج 2، ص 551.
7) جوامع الكلم قسمت سیم، رساله 9، ص 1.
8) فرهنگ فرق اسلامی، ص 266.
9) تاریخ فلسفه اسلامی، ص 105.
10) مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 254؛ ترجمه حكمة الاشراق، دكتر سجادی، ص 383.
11) مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 1، ص 494؛ انواریه، ص 222.
12) شرح حكمةالاشراق، ص 574.
13) انواریه، ص 244.
14) شرح حكمة الاشراق، ص 556 و ص 517؛ شبیه این كلام در ((انواریه)) ص 194 آمده است.
15) مفاتیح الاعجاز، ص 134.
16) برخی از شیخیه نیز گفته‏اند: زمین محشر زمین هورقلیایی است. ر.ك: ارشاد العوام، ج 2، ص 151.
17) جوامع الكلم)) رساله دمشقیه، قسمت 2، ص 103.
18) جوامع‏الكلم)) رساله رشتیه، قسمت 3، ص‏100.
19) جوامع الكلم)) رساله به ملا محمد حسین، رساله 9، ص 1؛((شرح‏عرشیه))، ج‏2، ص‏62.
20) شرح قصیده)) ص 5.
21) مجموعة الرسائل)) ج 6، ص 213.
22) مجمع الرسائل فارسی، ج 2، ص 189.
23) روضات الجنات، ج 1، ص 92؛  دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 502.
نویسنده: احمد عابدی




::
نویسنده : موعود
تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How long will it take for my Achilles tendon to heal? جمعه 13 مرداد 1396 09:31 ق.ظ
No matter if some one searches for his essential thing, so he/she needs to
be available that in detail, so that thing is maintained over here.
How do you grow? سه شنبه 10 مرداد 1396 06:34 ق.ظ
I always spent my half an hour to read this blog's posts all the time along with a cup
of coffee.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر